برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
دوقدم مانده به انزوای زمین...
نه نه صبر کن...
من زمین و زمان را وصله خواهم زد...
برای گذر از یک لحظه آرامش چشم هایت...
این است گذر دود های زمان...
بی دل
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
روزی خواهد رسید که تو دیوانه وار
در پی مردانگی هایم بارها به زمین خواهی خورد
آن روز دست به عصای تزویر نزن
به دنبال خودت باش تا بازهم بشنوی
ببینی
بخوانی
وحس کنی
تمام فریاد های سکوتم را
بی دل
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
کشتند ستاره ها را انکار نشد
دیدند مناره ها را پربار نشد
***
هر روز به هزار ویک دلیل مارا
دیوانه زدند نام و این بار نشد
***
دیروز گرگان سیاه معلمی را
به چنگال گرفتند و فداکار نشد
***
امروز همه سیلی از این گل هارا
فریاد کشیدند بر ما و پدیدار نشد
بی دل
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
بزرگ شو دوست من.دقیقا تا کی می خواهی به این بازی های بچه گانه ادامه دهی؟کمی سقف دیدگاهت را بلندتر کن.خوب ببین داشته ها و نداشته هایت را ، ارزش ها و بی ارزش هارا.جنگیدن بد نیست اما نه برای باختن ، نه برای چند فکر بی ارزش و نه برای ابراز وجود. ساکت ، فریاد نکش... با فریاد کشیدن و دست بلند کردن نه بزرگ می شوی نه با ارزش.به دنبال توجه نباش سرو ته می شوی.
بزرگ شو دوست من... بزرگ ببین ...
بی دل
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
دوستمان بدار
دوستمان بدار ای سبزی زمانه تاریک
ای گم شده ی روزهای التهاب
ای هم نشین تنهایی های اختر
غرش بنفشه ها نزدیک تر می شود
فحش ها لوح هارا سیاه می کنند
ریش ها در پشت ناسزاها پنهان می شوند
و همه چیز کثیف می شود اما...
دوستمان بدار
بی دل
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی
تو آن نخل خاک های سرخی
که عظمت نگاهت کارون و اروند را به بازی گرفت
عمری رستم بودی زیر آتش کینه ها
تو خدای شهر خاکی ات بودی
آه از نبودن نگاهت کنار نخل های یتیم شده
آه از غرش وحشیانه توپ ها
مرد بی ادعای خط ها
ای جهانم آراسته ی نگاه مغرورت
شهر آزاد گشته
بی دل
برچسب:
نویسنده: پرنیا اسماعیلی