خرید بک لینک
در انتهای نگاهت بارها به زمین خوردم اما چه فایده تو لنز داشتی...بی گمان هزار بار نگاهم گره خورد در آن لنز ها اما بازهم... تو اصلا چشم داشتی؟ تو اصلا می دیدی پله های نردبان گوشه حیات را؟ دیدی پرواز گرگ هارا؟ حتی بعید می دانم صدای غار غار سگ ها را هم شنیده باشی. دستکش هایم را دیدی در بحبوحه ی بارش آفت

برچسب: نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 14:38

در لابه لای برگ های زمان...

دوقدم مانده به انزوای زمین...

نه نه صبر کن...

من زمین و زمان را وصله خواهم زد...

برای گذر از یک لحظه آرامش چشم هایت...

این است گذر دود های زمان...

بی دل


برچسبها: بی دل , دود های زمان , گذر زمان , آرامش , چشم ها

برچسب: نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 14:38

زندگی زیباست در گذر زمانفکرش را بکن...زمان همیشه ثابت بود در اوج زمستانی سرد و بی روح یا شاید تابستانی بدون پاییز درخت ها همیشه خدا یا سبز بودند یا بی برگ...همیشه شب بود و شب یا شاید همواره روز... تو همیشه تو میماندی...ما نمیشدیم...من همیشه تنها رویای ساعت برنارد تلخ ترین رویای کودکی ام بود چه خوب ش

برچسب: نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 14:38

می نویسم برای جاودانه شدن برای اتمام رسالت کافکا و هدایت نه برای ذهن متوهم تو...می نویسم تا شاید بفهمند این تازه به دوران رسیده های بی خرد،گرچه درک نخواهند کرد.مغزشان پرشده از عاشقانه های بی اساس خر تو خر ، از دو به هم زنی های بی درو پیکر.آهای متوهم دیدگاه های بی دل ، لیاقت لیاقت می خواهد که از بد س

برچسب: نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 14:38

درانتهای روزهای سرد نگاهم درخشش پرنور خورشید مسافر ، چشم هایم را شست.بی منطق ترین حرف هایم با فسلفه گرم دست هایت زیباترین عاشقانه های دنیارا رقم زدند.دراماتیک ترین صحنه دنیا را آنجا رقم زدی که چمدان قلبت را با تمام وجود در آغوش نوشته هایم انداختی.آه که توصیف آن صحنه به دور از مردانگیست.به آب و آتش م

برچسب: نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 14:38

روزی خواهد رسید که تو دیوانه وار

در پی مردانگی هایم بارها به زمین خواهی خورد

آن روز دست به عصای تزویر نزن

به دنبال خودت باش تا بازهم بشنوی

ببینی

بخوانی

وحس کنی

تمام فریاد های سکوتم را

بی دل


برچسبها: بی دل , تزویر , دیوانه وار , سکوت , فریاد

برچسب: نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 14:38

کشتند ستاره ها را انکار نشد

دیدند مناره ها را پربار نشد

***

هر روز به هزار ویک دلیل مارا

دیوانه زدند نام و این بار نشد

***

دیروز گرگان سیاه معلمی را

به چنگال گرفتند و فداکار نشد

***

امروز همه سیلی از این گل هارا

فریاد کشیدند بر ما و پدیدار نشد

بی دل


برچسبها: بی دل , ستاره ها , دیوانه , معلم , گرگان

برچسب: نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 14:38

بزرگ شو دوست من.دقیقا تا کی می خواهی به این بازی های بچه گانه ادامه دهی؟کمی سقف دیدگاهت را بلندتر کن.خوب ببین داشته ها و نداشته هایت را ، ارزش ها و بی ارزش هارا.جنگیدن بد نیست اما نه برای باختن ، نه برای چند فکر بی ارزش و نه برای ابراز وجود. ساکت ، فریاد نکش... با فریاد کشیدن و دست بلند کردن نه بزرگ می شوی نه با ارزش.به دنبال توجه نباش سرو ته می شوی.

بزرگ شو دوست من... بزرگ ببین ...

بی دل


برچسبها: بی دل , بزرگ شو , ارزش , جنگیدن , بزرگ ببین

برچسب: نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 14:38

دوستمان بدار

دوستمان بدار ای سبزی زمانه تاریک

ای گم شده ی روزهای التهاب

ای هم نشین تنهایی های اختر

غرش بنفشه ها نزدیک تر می شود

فحش ها لوح هارا سیاه می کنند

ریش ها در پشت ناسزاها پنهان می شوند

و همه چیز کثیف می شود اما...

دوستمان بدار

بی دل


برچسبها: بی دل , بنفشه , غرش , سبزه ها , اختر

برچسب: نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 14:38

تو آن نخل خاک های سرخی

که عظمت نگاهت کارون و اروند را به بازی گرفت

عمری رستم بودی زیر آتش کینه ها

تو خدای شهر خاکی ات بودی

آه از نبودن نگاهت کنار نخل های یتیم شده

آه از غرش وحشیانه توپ ها

مرد بی ادعای خط ها

ای جهانم آراسته ی نگاه مغرورت

شهر آزاد گشته

بی دل


برچسبها: بی دل , خدای شهر , رستم , بی ادعا , خاک سرخ

برچسب: نویسنده: پرنیا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 14:38

صفحه بندی